|
اقسمت دوم ، قسمت اول و پست بعد میذارم |
درس پنجم :
صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه.....
شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه...
خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست !!!
نتيجه اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند !
درس ششم :
چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن....
بعد از مدتي يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون :
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !
دومي: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دوره خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده... پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميميترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد !!!
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد!
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟!
سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟!
چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه!
سه تاي ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحي !!!
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم.... در ضمن زندگي بدي هم نداره.
اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت !!!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن !!!
درس هفتم :
توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن..
مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت.
بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن ...
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره !
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم
اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره!
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم... يكيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري !
زن: عاليه. اوه يه چيز ديگه اون خونه اي رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي !!!
زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين !!!
درس هشتم :
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن.
وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق
العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت:
! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه .
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
… اين خيلي رمانتيكه ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي
زندگي آدم پيش مياد
! بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اينه كه يه همسري داشته
باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه.
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!!
نتيجه اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند !!!
درس نهم :
يه مرد ۸۰ ساله ميره براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:
هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه
نظرت چيه دكتر؟!
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه.
اون
هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده.. يه روز كه مي خواسته
بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره
توي جنگل!
همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد
به طرفش شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ!
پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!!!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا منظور منم همين بود !!!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجه كار خودته ادعا نداشته نباش
یک روز يك کارمند پست که به نامههایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی میکرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامهای به خدا با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی میگذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج میکردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کردهام، اما بدون آن پول چیزی نمیتوانم بخرم.
هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامهای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم، چگونه میتوانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی .... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشتهاند .

ساختار شعر ، ساختار بسته و محدودی نیست ، در هر دوره می توان از شعر تعاریف و نمونه های جدیدی ارائه داد .
اگر بپذیریم که شعر تغییر زبان است به شکلی که بیان کننده ی احساسات و اشارات شاعر باشد ، باید با هر گونه تغییر گفتار که با مخاطب ارتباطی غیر از ارتباط های عادی گفتاری برقرار می کند و دارای امتیازاتی مضاف بر امتیازات گفتمان معمولی است ، بعنوان یک بیان شعری برخورد نماییم . حال هر چه این نوع بیان بتواند در برقراری ارتباط با مخاطب خود قوی عمل کند ، می تواند در جذب مخاطب موفق باشد .
امروزه شرایط مخاطب به گونه ای است که کمتر کسی فرصت نشستن و خواندن و اکتشافِ محتوا از متون بلند ادبی یا متون کوتاه اما پیچیده ای که محتوا را درون لایه های زیرین واژگان خود مخفی نموده است دارا می باشد . بنابراین می بایست سعی شود چنانچه قرار است دگرگونی در شعر بوجود آید به گونه ای باشد که به ارتباط بین شاعر و مخاطب لطمه ای وارد نکند .
این شاعر و روزنامه نگار جنوبی همچنین افزود :
ویژگی هایی مانند : زیبایی ، مصور بودن ، خیال انگیزی ، نوآوری و خلاقیت و امثال اینها نیز کماکان به عنوان شاخصه های ارزیابی یک اثر ارزشمند به قوت خود باقی خواهند ماند ، امّا اگر بتوان تمام یا قسمتی از این خصوصیات را به گونه ای وارد شعر کرد که مخاطب برای دست یابی به آن نیاز به اکتشافات مرسوم در شعر کهن و کلاسیک یا حتی برخی از انواع شعر نو و بخصوص شعر سپید نداشته باشد ، گام موثری در ایجاد ارتباط بهتر با مخاطب خود برداشته ایم .
کد خبر : 87396
به گزارش ايلنا، در این همایش که توسط حوزه هنری استان خوزستان برگزار شد ، بیش از هفتاد تن از شاعران پیشکسوت و جوان ، در دو بخش صبح و بعدازظهر ، به سرودن اشعار خود در قالب های آزاد پرداختند .
هرمز علیپور ، ذوالفقار شریعت ، مرتضی حیدری آل کثیر ، ناصر ندیمی ، و تعداد دیگری از چهره های شناخته شده شعر امروز در این همایش اشعار خود را قرائت كردند.
پايان پيام
کد خبر : 79710
http://ilna.ir/newsText.aspx?id=79710
تعدادی دیگر از شاعرانی که در این همایش شرکت داشتند :
زینب ممبینی - محدثه الماسی - مهرانگیز عباسی - گودرز عباسی - علییرضا شکرریز- حمیدرضا اکبری (شروه) - محمدیان - پورجاسم - حمدالله احمدی - حاتمی - بشیر تجلی - مالکی
سلام
برای مدتی ۲ یا ۳ ماهه نیستیم ولی می توانید به این وبلاگ که متعلق به جمعی از دوستانمان هست مراجعه نمایید .
http://www.anjomanekar.blogfa.com
در این پست متن سرود « زادگاهم بندر» نوشته جناب ذوالفقار شریعت مسوول انجمن ادبی کار بندر امام خمینی (ره) را برای علاقمندان می گذاریم .
سرودي براي زادگاهم
بندر امام خميني (ره)
منـم فخـرِ ايـن ملك ايـرانْ زميـن
چــو مــاهِ درخشـانِ اين سرزمين
بــه هـر زينتـي بَــسْ من آراسته
خــداونــد ميهــن ، خداوندِ دين
كـران تــا كرانــه بــه دريـا زنم
بـه لطـف و صفـا بوسهي آتشين
كجا خاكِ ميهن چو من ديده است
نـزيبــد مـرا نغمـههـاي حـزين
بــه دريــا گشودم پَـر و بالِ خود
منـم بنـدرِ افتخــار آفــريــن
به صنعت شدم شهرهي اين جهان
بـه انگشتـرِ كشـورمْ چون نگين
بـه نـام خمينـي(ره) منـم نـامدار
كـه ايـن نـامِ او از همـه بهترين
بــه ايـــران بسـانِ دژِ مُحكمـم
شهيـدانِ من خود گواهي بر اين
الا كُرد و لُـر، تُـرك و قومِ عرب
همـه يكصـدا : زنده ايران زمين
ذوالفقار شریعت 7/8/84
طی حکمی از سوی خانه کارگر جمهوری اسلامی
ذوالفقار شریعت به عنوان مسوول واحد فرهنگی خانه کارگر بندر امام و ماهشهر منصوب شد .
طی تماسی که با ذوالفقار شریعت شاعر و روزنامه نگار بندر امامی داشتیم ، ایشان راه اندازی انجمن ادبی کار بمنظور رشد و اعتلای فرهنگ ، ادب و هنر در جامعه ی کارگری منطقه را به عنوان اولین اقدام خود برشمرد . وی همچنین افزود : بعنوان تبادل نظر و بهره مندی از تجارب و دانش تمامی اهل ادب و هنر، جلساتی آزاد برای تمام اقشار مردم در روزهای دوشنبه ساعت 16 در محل خانه کارگر بندر امام واقع در طبقه فوقانی داروخانه ی شبانه روزی دایر نموده ایم . وی همچنین شاخص ترین اهداف کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت این انجمن را ، تشکیل جلسات منطقه ای ، دعوت و استفاده از تجارب چهره های شاخص ادبی استان و کشور و همچنین برپایی همایش ها و جشنواره هایی در سطوح استانی و کشوری ، عنوان نمود . شریعت از تمامی شاعران ، نویسندگان ، هنرمندان و ادب دوستان ، جهت رسیدن به اهداف مذکور دعوت بعمل آورد .
ذوالفقار شریعت از شاعران و روزنامه نگاران قدیمی بندر امام است که تا کنون کتاب های شعر متعدد و مقالات تاریخی و اجتماعی فراوانی از ایشان در مطبوعات کشور به چاپ رسیده است .
یک شعر منتشر نشده از ایشان :
هیس
عهد کردم امشب
سخنی تازه به گوشِ کِرِ دنیا گویم
لیک آهسته کسی با من گفت :
هیس او رفته به خواب
سخنت را بنویس
گوشه ی تیزی دندان امّا
تا رسد صبح دگر
راز با گوش خودت نیز مگو
معرفی کتاب :
با شاعران آفتاب مجموعه ی شعر 5 تن از شاعران بندر امام خمینی (ره)
کتاب با شاعران آفتاب ، مجموعه ی شعر جمعی از شاعران و اساتید شعر بندر امام خمینی می باشد که عبارتند از : صالح عطّارزاده – گودرز عبّاسی – ذوالفقار شریعت – الهام حلبی نژاد – عادل حلبی نژاد و مسعود کمائی .
این مجموعه در اردیبهشت سال 1383 توسط نشر سابقون قم و با تیراژ 3000 جلد و قیمت 600 تومان در 152 صفحه به چاپ رسید و روانه بازار کتاب شد . هر کدام از شاعران یاد شده یک فصل از کتاب را بشرح زیر به اشعار خود اختصاص داده اند .
1- صالح عطار زاده نام مجموعه :آفتاب عشق 17 شعر 27 صفحه
2- گودرز عباسی // عشق و آتش 14 شعر 27 صفحه
3- ذوالفقار شریعت // وکالت عشق 18 شعر 27 صفحه
4- الهام حلبی نژاد // با نفس آفتاب 7 شعر 9 صفحه
5- عادل حلبی نژاد // مکاشفه در مهتاب 13 شعر 15 صفحه
6- مسعود کمائی // زخم رباب 8 شعر 9 صفحه
در این مجموعه ما شاهد قالب های مختلف شعر اعم از : کلاسیک – نیمایی – سپید و طرح هستیم . اکثر شعرهای آقایان عطّارزاده و عبّاسی دارای مضامین آیینی و ارزشی هستند.
نمونه هایی از اشعار آقای عطّارزاده :
خورشید را گریست
خورشید را گریست
آن نخل سرفراز مدینه
آن تنها
تنها
تنها
تنهاترین مرد !
و . . .
یا این شعر :
می دمد خورشید خون از کربلا می تراود عطر خون از نینوا
می شود پرپر شقایق های خون می شود گلگون ز سرها نیزه ها
و . . .
آقای عطار زاده قبل و بعد از این کتاب آثار مستقل فراوانی را به چاپ رسانده اند که کتاب خورشید های بی غروب قبیله ی عشق یکی از آنان است .
اینک نمونه هایی از اشعار گودرز عباسی :
درد بود و تشنگی بود و بلا شعله بود و داغ بود و ابتلا
زینب و آتش فشانی در دلش کربلا از مصلحت شد منزلش
و . . .
یا این شعر :
شافع روز جزا ، رکن وفا ، زوج علی مادر بدر دجا ، روحِ دعا، دختِ نبی
دامن پاک حیا ، شمس ضحی نور جلی (هست در محشر پیاده هر نبی و هر وصی )
و البته اشعار عاشقانه آقای عباسی کم از اشعار آیینی او ندارد :
نرگس از باغ دلم عزم سفر کرد و برفت چون نسیمی که از این باغ گذر کرد و برفت
هر چه با شبنم اشکم به شب آبش دادم عاقبت مهر من از سینه به در کرد و برفت
و . . .
یا این شعر :
از جفای عشق تو من از نفس افتاده ام مرغ عشقم من که تنها در قفس افتاده ام
در قفس مرغان عاشق پیش من زندانی اند من یکی در این قفس بی دادرس افتاده ام
و . . .
و امّا اشعار ذوالفقار شریعت :
به جرات می توان گفت که مسایل اجتماعی و دغدغه های شاعر در این خصوص به وفور در اشعار ایشان ملموس است . ضمن اینکه مجموعه ی ایشان خالی از اشعار آیینی نیست ، ولی پرداختن به مسایل اجتماعی در اشعار او بارزتر می نماید. غزل – مثنوی و چارپاره اکثر قالب های اشعار اوست. شعر در سوک بم که به مناسبت زلزله مهیب بم سروده شده یکی از شاهکارهای اوست که پس از چاپ در مطبوعات با استقبال بی نظیری روبرو شد . و اما شعر :
به كرمان چهره بنموده قيامت
سيه كرده پگاه شهر بم را
نسيم صبح جمعه مي خروشد
منادي مي زند آهنگ غم را
به يك لحظه زمين از جاي بر خاست
فرو بلعيد شهر و مردمانش
نه كس بيداري از خواب گران ديد
نه كس مانده به جا از كاروانش
تو گويي از منار مسجد بم
اذان از آيه هاي زلزل آمد
كه بم آنگه نماز صبح خود را
وضو از خون گرفته منزل آمد
به زير توده هاي خاك و آهن
زني بگرفته نوزادش به آغوش
و خود رفته به آغوش شب مرگ
خدايش كي كند طفلش فراموش
به سينه مي زند هر دم لبانش
و دستش مي زند بر دست مادر
كه بر خيز و طعام ديگرم ده
منم آن طفل تو ، اي يارو ياور
و كودك اينچنين انديشه مي كرد
كه ديشب تا سحر ، چون ناله كردم
يقين دانم كه مادر خسته گشته
به قلبش مهر خود را كاله كردم
بم اي شهر فرو رفته به ماتم
غمت كم ، ديده روشن ، خانه آباد
ترا مي سازم اي همزاد تاريخ
كنار ارگ و نخلستان آزاد
و یا این شعر :
شکوهِ جلوه ی جانان ، به محراب عبادت نیست
کسی آن جلوه را بیند ، که ره در رودِخون دارد
مرادی افتد از انظار ، که در خلوتگهِ خویشش
به رفتار و سخن هر دَم ، معانی واژگون دارد
و شعر عاشقانه : دیوار
دو چشمانت مهاجم گشته بر آرامش جانم تو دانی یک قدم مانده گذارم پایت ایمانم؟
شبانگاهان حدیث دل به افکار پریشان گفت: که سرخیِ نگارت می زند آتش به دامانم
و ...
اما سه سال بعد ، یعنی در اردیبهشت سال 86 که اولین مجموعه شعر مستقل ذوالفقار شریعت تحت عنوان : بهار باغ همسایه به بازار آمد شاهد جهش شدید شاعر چه در خصوص قالب و چه زبان شعر بودیم که پرداختن به این کتاب جزو این بحث نیست .او اکنون به چهره ای شناخته شده در عرصه ادبیات و مطبوعات کشور تبدیل شده است .
در اینجا به خانم الهام حلبی نژاد می پردازیم :
خانم حلبی نژاد شاعری که با کلمات تصاویری بدیع می سازد ، شعر او زیبا و روان است . مملو از صمیمیت ، او در هر دو سبک قدیم و جدید کارهای با ارزشی دارد :
شب حقیقت است
صبح رازی است موهوم
که با ارتعاش نفسهای آفتاب
آغاز می شود ،
و با لبخند غروب می میرد .
من از صبح عصاره ی امید می گیرم
و زیر ساحت غروب می نویسم
و از روی عادات کودکی ام
همیشه جیبهایم از تکّه های تًرد آفتاب
لبریز است .
و . . .
او در محرّم نگران کودکان عراقی است :
و ... فوران کرده میان اروند
خون سرخی که از کودک رفته
کودکان ما نیز
از سر شوق بهار
غرق آبتنی در اروند
این شطّ فاجعه ها
دیدن این هم درد
گوشه ی روح مرا چنگ زده است .
من در آیینه به خود می گویم :
نخل همسایه چرا
اینچنین بشکسته است ؟
و . . .
امّا عادل حلبی نژاد که هم در شعر و هم در خطّ مهارت دارد در شعری برای دخترش زینب می نویسد :
میان دشت جاری لب های تو
دوشیزه های کلام
یکباره بلوغ حسرتی را
در خویش
به ابهام لغت می کشند .
در چشم های تو معجزتی است بزرگ
لبخند و بغض
آسمان و روز
آفتاب وشب
و مرا . . .
حیرتی بی انتها !
و . . .
او چارپاره هم می نویسد :
لبخند تو چون معنی پنهان
در لای هزار آیه نور است
تفسیر شکوه خنده ی تو
از ذهن من و قلم چه دور است
و . . .
طرح :
ساده و بی وزن و بند قافیه
چو شعر نو . . . .
عشق در دستان من
عطر زلال یاسمین است و نسیم پاک شط .
و امّا آخرین شاعر این مجموعه آقای مسعود کمائی است که در این مجموعه بیشتر شعر موزون سروده ، هر چند در سال 1385 مجموعه مستقل باد دیوانه ی شب از این شاعر حکایتی دیگر داشت ، امّا اشعار او چه کلاسیک و چه نو نشان از تفکر و تعمق در بطن اثر دارد .
زخم رباب
آن عبوری کوچه ی شبگین کبود
با ربابش خواب من را در ربود
یا کنار صبح کوچه درب را
کوبد و گویم به مادر : « او که بود؟»
:« مرد افغان بود با زخم رباب
کاسه آبی خواست ، دادم ، رفت زود »
و . . .
میان چشم و حادثه در آبها شناورم
جزیره ای در این گذر نمی رسد به باورم
تبسّم حضور نیست فریب درد خاطر است
سراب این عروسها که در نظر بیاورم
و . . .
در مقدمه ی کتاب از آقای فتحی زاده بخاطر تقبل هزینه ی نشر کتاب تقدیر بعمل آمده .
معرفی شاعر :
نام : صالح عطّار زاده
تولد : 1328 خرمشهر
آغاز شاعری : 1345
چاپ اولین اثر : مجموعه شعر تصویرهای وحشت و درد ( انتشارات بامداد تهران 1349)
شغل : دبیر بازنشسته ادبیات و معلّم نمونه کشوری (1371 بندر امام خمینی )
آثار منتشر شده : بیش از 20 اثر
ساکن : مشهد مقدّس
و این شعر از اوست :
از سمت آفتاب عشق
بهار را
می خواست
زمزمه کند
در خزانی که پل می زد
به زمستان .
به سمت آفتاب
می خواست
بال بگشاید
در غروبی که می شتافت
به یلدای اندوه .
به سمت عشق
می خواست ....
حنجره اش را
به تیغ قهر
بریدند
بال و پرش را
به سنگ خشم
شکستند
و امّا هنوز
در آینه جاری ست
پرواز چکاوکی
با ترنّم نغمه های سبز
و نسیمی که از سمت آفتاب عشق
می وزد .
استاد صاالح عطّارزاده
1370
هوالمحبوب
گذری و نظری به « بهارِ باغ همسایه » مجموعه شعر ذوالفقار شریعت
ذوالفقار و باغِ همسایه
صالح عطّارزاده
پیش درآمد
نخستین بار در سال 1383 نمونه ی اشعار ذوالفقار شریعت در « با شاعران آفتاب » - مجموعه ی مشترک شش شاعر اهل بندر امام خمینی (ره) – چاپ و منتشر گردید . سهم نامبرده در این مجموعه 18 شعر در قالبهای : غزل ، مثنوی ، قطعه ، و چارپاره بود . این اشعار در سالهای 81 ( 2 شعر ) و 82 ( 15 شعر ) سروده شده بود و شعری هم تاریخ سرودن نداشت .
سال 1384 نیز مجموعه ی مستقل « انتظار ، ایثار ، ولایت » با 15 شعر از ذوالفقار شریعت به زیور طبع آراسته شد . تاریخ سرودن این اشعار سالهای 79 ( 1 شعر ) ، 81 ( 1 شعر ) ، 82 ( 4 شعر ) ، 83 ( 4 شعر ) و 84 ( 5 شعر ) بوده است و قالبهای آن : غزل ( 4 شعر ) ، مثنوی ( 5 شعر ) ، قطعه ( 1 شعر ) ، چارپاره ( 1 شعر ) و نیمایی ( 4 شعر ) بود . ضمناٌ سه شعر این مجموعه پیش از این در کتاب « با شاعران آفتاب » چاپ شده است .
سر آغاز
چاپ اوّلِ « بهار باغ همسایه » سروده ی ذوالفقار شریعت از سوی نشر آیات در سال 1386 منتشر گردیده است . این مجموعه در بر گیرنده ی 54 شعر در قالبهای قدیم و جدید است که در سالهای 81- 84 سروده شده اند . یکی از شعر های کوتاه آن را می خوانیم و سپس طیّ تأمّلاتی به شرح و بررسی این مجموعه می پردازیم .
|
یکی انگار می گریَد درون کوچه از شلاّقِ گرم آسایِ خورشیدی که از اقصی نقاطِ عرش می بارد و هر جنبنده ای را محو می سازد یکی از ساکنان دائم کوچه از آن تیر عمود برق می پرسد که سایه شاخه ای چند است ؟ یکی آن سوی می خندد ....... ص 9 |
تأمّل یکم
آقای ذوالفقار شریعت ، شاعر با ذوق و خوش قریحه ی خوزستان ، آگاهانه و عاشقانه این نام را برای خویش برگزیده است . حق جویی و حق خواهی ، مهرورزی و دادپروری ، ستم ستیزی و مظلوم نوازی و . . . . آمیزه ی ِ خون و جانِ اوست و این همه در شعرهایش جلوه گرند .
مُهر و نشانِ تأییدِ این مطلب ، انتخاب نام مجموعه ی ِ « بهارِ باغِ همسایه » می باشد .
شعر « بهار باغ همسایه » که به مردم ستمدیده ی عراق تقدیم شده آنچنان برای شاعر در این بُرهه ی ِ خون افشانِ تاریخی برانگیزنده و تأثّر آور بوده است که نگینِ آن را بر پیشانیِ مجموعه یِ خود می آویزد :
.... دلِ انسان به یغما رفت و جایش
پاره ای سنگ است
تلی انباشت بینم خاک و آهن را
حرم زخمی بسانِ بالِ آن کفتر
که در خواب خوشی دیده است
پریدن در برِ نخلی ....
تأمّل دوم
54 شعرِ این مجموعه در قالبهای گوناگون اینگونه توزیع شده است :
مثنوی ( 6 شعر ) ، غزل ( 14 شعر ) ، قطعه ( 1 شعر ) ، چار پاره یا دو بیتی های پیوسته ( 4 شعر ) و نیمایی ( 29 شعر ) ، یعنی بیش از نیمی از اشعار این مجموعه نیمایی هستند و این تحوّلی است که در شاعر ایجاد گردیده و باید آن را به فال نیک گرفت .
این فالِ نیک زمانی مبارکتر خواهد بود که دید و نگاهِ شاعر همراه با بافت و ترکیب کلمات و ساختار شعر دگرگونی پذیرد و به سمت آفرینش تصویرهای تازه و زیبا شتاب گیرد .
تأمّل سوم
توزیع تاریخی 54 شعر این مجموعه – که 8 شعر آن تکراری است و پیش از این منتشر گردیده – بین سالهای 81 تا 84 به ترتیب زیر می باشد :
سال 81 ( 2 شعر ) ، سال 82 ( 6 شعر ) ، سال 83 ( 19 شعر ) و سال 84 ( 23 شعر ) ، 4 شعر نیز بدون تاریخ سرودن است .
تأمّل چهارم
ذوالفقار شریعت شعرِ « سرودی برای زادگاهم بندر امام خمینی (ره) » را حُسنِ مطلعِ این مجموعه قرار داده است .
.... کران تا کرانه به دریا زنـــــــم به لطف و صفا بوسه ی آتشین
کجا خاک میهن چو من دیده است نزیبد مرا نغمه های حزیــــن
به دریا گشودم پر و بال خــــــود منم بندرِ افتخار آفریـــــــن
ص 8
و دو حُسنِ مقطع کتاب را شعرهایی برای فرزندان دلبندش پریسا و مهسا :
.... برق زیبای نگاهت
روشنی ها را میاره
و قدم های صبورت
روی انتظار سختم
گُل امّید و میکاره
دخترم با تو زمستون
برا من ، فصل بهاره
شعر گل امید / ص 107
وقتی اوّلین نگاهش ، با نگاهم آشنا شد برا من تولّدِ او ، بهترین لطف خدا شد
می دونی تو هر غروبی که فقط غصّه می بخشه چشمای قشنگش اونجا ، مثِ خورشید می درخشه
شعر شیشه ی عمر / ص 108
تأمّل پنجم
« بهار باغ همسایه » حاوی اشعاری است در حوزه های مختلف : آیینی – مذهبی ، ملّی – میهنی ، اجتماعی ، سیاسی ، تاریخی ، تغزّلی ، دفاع مقدّس ، شهادت و . . . برای آشنایی بیشتر ، نمونه هایی در حوزه های گوناگون ، گلچین و ارائه می شود :
آسمان شهر مکّه از پی شبهایِ تار می نشاند در دلش خورشید از جنس بهار
آفرین بر خالقی کز خلقت این راد مرد عالمی را تا ابد فرخنده و سرمست کرد ...
(خورشیدی از جنس بهار / ص 86-87 )
بهترین آموزگار گفتمان با خدا صاحب سجّاده های ذکر و تسبیح و دعا
همسفر با غصّه های زینب و رأس پدر گنج پنهان گشته ی ایزد به هنگام خطر ...
( شعر امام سجّاد (ع) / ص 97 )
نیمه ی شعبان آل احمد است زایش خورشید حقِّ سرمد است
در کف او ذوالفقار مرتضی است کار او احیای دین مصطفی است
بر عدالت حاکم آخر هم اوست وارث گنجینه ی داور هم اوست ....
( شعر شهسوار روشنی / ص 94-95 )
بر تو جز نام خلیج فارس کی زیبنده بود غیر از این هر نام باشد، جز برای خنده بود ؟
گیرم اینک چند شیخِ نفت خوارِ خیره سر بر تو هر نامی گذارد ، هیچ یک پاینده بود ؟
( شعر نیلگون پارس / ص 73 – 74 )
حُرمت گذارم کاوه ی آهنگران را از مار و از ضحاک و بیدادش نترسم
سر می گذارم زیر پای سربداران چنگیز را برگو ز فریادش نترسم ...
( شعر سَروِ آزاد / ص 69 – 70 )
من تو را با شعرهایم می ستایم نازنین واژه هایم نذر چشمان تو ای دُرِِّ وزین
من چه خوشبختم که در ظلمت گهِ شبهای تار ماهِ تابان مرا داری تو هر دَم بر جبین
ماهِ من با اخترانش در جهانِ خانه ام کهکشانی را نماید لیک در روی زمین ...
( شعر ماهِ من / ص 71-72 )
... پیرِ خونین دل و صد پاره جگر
داد فرمانِ نبَرد
پنج اگشت به یکباره بسانِ یک مشت
همه پشت اندر پشت
که چه کس سَروِ جهان آرا کشت ؟
وعده ی فتح پدیدار شد از عالم غیب
صبح فردا که دمید
دیو در خانه ندید
دشت آکنده شد از لاله ی سرخ ...
(شعر کعبه شاید اینجاست / ص / 53 - 54 )
غیرت و همّت دو معجونِ سرشتت گشته بود تا بخون علطان ببینم پیکر رعنای تو
گفتم از خون و به یادم آمد آن روزِ وداع چند کیسه استخوان ، بوی خوش از صهبای تو
( شعر روز وداع / ص 100- 101 )
تأمّل ششم
استفاده از زبان شکسته می تواند به لطف و صمیمیّت شعر بیفزاید و جاذبه ایجاد کند . ذوالفقار شریعت در شعرهای : اشکِ هجرت ، محلّه ی ما ، گُلِ امید و شیشه ی عمر این طرز و شیوه را تجربه کرده و نتیجه ی خوب و مثبت گرفته است .
راستی ، بچّه ها رو جمعه ، بگو جایی نبرن جمعه روز بدیه ، سنگایِ قبرتون می گن
مادرم ! بچّه ها من ، یه وقت فراموش نکنی اگه اونجا شب سیاهه ، لامپو خاموش نکنی
مادرم ! عروسکاشون باشه یادگاریشون وقتی که بزرگ شدن ، بیان به خواستگاریشون
( شعر اشک هجرت / ص 102-104 )
مجید و رامین و بهروز ، کمال و علی دو کلّه جلو دخترا چه لافی می زدیم تو اون محلّه
بازیها چه کم هزینه ، خنده هامون بی بهونه مادرای ساده و خوب ، پری های توی خونه
شاپور و محبوب و قوطی ، بچّه های عمو الماس چه قیافه می گرفتن ، با اون سه تا کلّه ی تاس
( شعر محلّه ی ما / ص 105 – 106 )
ای کاش در به کار بردن زبان شکسته شکل صحیح نگارش واژه ها رعایت می شد . مثلا در مصراع « یادم ِ خوردنی هامون کُنار و کمی بنَک بود » / ص 105 ، واژه های ( یادمِ ) نادرست و ( یادمه ) درست است . و یا در مصراع « طفلکی قلب شکستم تا که اخماشو می دیده » / ص 108 ، واژه ی (شکستم ) اشتباه و ( شکسته م ) درست است .
و باز در همین صفحه ی 108 و در مصراع : ( بشکن ِ قلبش و هر کس ، شیشه ی منو شکسته » ، ( بشکن ِ قلبش و ) اشتباه و ( بشکنه قلبشو ) درست است .
تأمّل هفتم
قافیه کردن واژه های : ( همبازی ) و (راضی ) ، (صباحی ) و ( تباهی ) از زمانهای دور عیبناک و خدشه دار بوده است ، امّا در سالهای اخیر آن را نوعی تسامح به شمار آورده اند و آن را مجاز می دانند . ولی قافیه هایی هم هست که تسامح بردار نیست و خطا و اشتباه آن ریشه دار و اساسی است . مانند :
( اندیشه ام ) و (بی کینه ام ) یا ( یادش ِ ) و ( کارشِ ) یا ( مادری ) و ( خواستگاری ) در بیت :
مادرم ! بعد تو عمّه برامون مادری کرد او برام مادرشونو رفت و خواستگاری کرد
ص 103
تأمّل هشتم
شکل نوشتن شعر « سَروِ آزاد » در ص 69 – 70 از نظر فاصله گذاری بین بند ها با دیگر چارپاره های این مجموعه تفاوت دارد که به یکدستی و هماهنگی کار لطمه زده است .
تأمّل نهم
کم و زیاد شدن هجا در مصراعها و ابیات به سلامت و درستی شعر خلل وارد می کند . مانند مصراع دوم پنجمین بیت در شعر خزان :
به فکر عاشقان هر دَم تو بینی صورت معشوق چرا در ذهن این عشّاق تجسّم را نمی بینم
/ ص 77
تأمّل دهم
رعایت نشانه گذاری برای درست خوانی و دریافتِ صحیح مفاهیم شعر کمک خوبی به خواننده است . متأسّفانه موارد بسیاری می بینیم که خبر و نشانی از این علایم ( پرسشی ، خطاب ، مکث ، توقّف و ...) نیست .
تأمّل یازدهم
وجود تشدید در کلمات مشدّد – مخصوصاٌ در شعر – باید قید شود . در این مجموعه حدّاقل در 112 مورد تشدید حذف شده است .
تأمّل دوازدهم
در گذشته کلمات مختوم به های بیان حرکت ( مثل شعله ، نامه ، میوه و . . . ) هنگام اضافه شدن به کلمه ی بعد این نشانه را می پذیرفت (ء) امّا امروزه این نشانه به ( ی ) تبدیل شده است . حدّاقل در 106 مورد این امر رعایت نشده است .
تأمّل سیزدهم
در صفحه ی 45 ( مسجد الاقصی ) اشتباهاٌ ( مسجد القصی ) شده است .
در صفحه ی 94 به جای ( اسلوب ) ، ( اصلوب ) آمده است .
تشدید واژه ی ( دُردانه ) در صفحه ی 93 باید حذف شود .
تشدید واژه ی ( پرنیان ) در صفحه ی 94 باید حذف شود .
تأمّل چهاردهم
در نگارش جدید حرف اضافه ی ( به ) جدا از کلمه ی پس از خود نوشته می شود بنابراین :
( بدستم ) در ص 12 نادرست و ( به دستم ) درست است .
( بتماشا ) در ص 53 نادرست و ( به تماشا ) درست است .
( بگوش ) در ص 66 نادرست و ( به گوش ) درست است . و ....
همچنین بنا به نگارش جدید :
( روئیدن ) در ص 30 نادرست و ( روییدن ) درست است .
( بگشائید ) در ص 84 نادرست و ( بگشایید ) درست است .
تأمّل پانزدهم
( عازم عالَمِ دنیای تن است ) در ص 55 ، خالی از اشکال نیست و توی ذوق می زند . دو کلمه ی هم معنا ( عالَم ، دنیا ) .
( مسلخ گاه ) هم در ص 37 ایراد دارد ، چون مسلخ به تنهایی معنای محل و مکان را در خود دارد و نیازی به پسوندِ مکانِ « گاه » نمی باشد .
تأمّل شانزدهم
چند اشکال حروف چینی دیده شد که با کمی دقّت قابل رفع بوده است :
ص 28 : هرگ ز ( هرگز ) ، ص 38 : گ ویم ( گویم ) ، ص 96 : ( قبله گ اه ( قبله گاه ) .
تأمّل هفدهم
« بهار باغ همسایه » 108 صفحه دارد ولی در جدول فهرست نویسی بر اساس اطّلاعات فیپا – که در دومین صفحه ی کتاب درج شده است – شماره ی صفحات 113 قید شده است .
تأمّل هیجدهم
بدون شک همه ی خوانندگان معنی و مفهوم واژه های : کُلّه ، کُنار ، بَنَک و کچل زنَک را نمی دانند ، خوب بود توضیحاتی در باره ی آنها داده می شد .
تأمّل نوزدهم
2 نقطه ی تایِ تأنیث در ( لیله القدر ) در ص 88 حذف شده است که باید گذاشته شود .
همزه ی آخر انبیا ، در صفحات 93 و 94 باید حذف گردد .
تأمّل بیستم و حُسنِ ختام
یکی از شعرهای زیبا و تأثیر گذار این مجموعه ، غزلی است به نام « یک نفس اکسیژن » - که البتّه مصراعهای پنجم ، دهم ، یازدهم و پانزدهم آن از نظر وزن اشکال جزیی دارد – و ما دو بیت آغازین آن را به عنوان حُسنِ ختام به خوانندگان عزیز اهدا می کنیم و پیش از آن برای سراینده ی توانمند و نستوهِ « بهارِ باغِ همسایه » آرزویِ سرافرازی و توفیق در آفرینشِ اشعار ناب و برجسته می نماییم .
یک نفس ، یک سرفه ، یک نگاهِ پُر درد
پیرمردی کم سن ، قامتش خشک و سرد
لحظه های عمرش ، یک نفس اکسیژن
گریه های یک زن ، سرفه های یک مرد
تیرماه 1387
خراسان رضوی
